خورشید تباران،

Miresmaeil Djabarinezhad

دوشنبه ۲۸ مهٔ ۲۰۱۲

* میراسماعیل جباری نژاد * رباعی های عاشقانه و عارفانه ... *


* رباعی های عاشقانه ، عارفانه ، طبیعت ، فلسفی ،
اجتماعی ، اختصاصی و .......

*  قصیده باران *

گل های غزل ز باغ چشمان تو باد
هر قافیه را « ردیف » مژگان تو باد
ای آنکه به طبع شعر من جان دادی
این طبع روان قصیده باران تو باد

* سرمه نور *

در ساز تو دلچسب ترین نغمه نور
جاری شود از چشم تو سر چشمه نور
آن نرگس چشمان سیاه تو کشد
بر دیده کور کور من سرمه نور

* قامت شمشادی *

از باغ تنت سبد سبد گل چیدن
گلغنچه ی لبهای تو را بوسیدن
لبلاب شدن در چمن بستر رود
بر قامت شمشادی تو پیچیدن

* لبلاب * = همان نیلوفر صحرائی

* آلاله تبار *

سر سبز تر از باغ بهارانم کن
در حلقه آلاله تبارانم کن
ای ابر وفا به دشت امید به بار
در دشت عطش شکوفه بارانم کن

* خاطره *

آویزه گل ، ز طاق هر ایوانی
زیبائی حوض و صف صف گلدانی
خوش عطرتر از جوانه های گل یاس
در خاطر هر رباعی ام می مانی

* خون باران *

بستان دلم پر از گل و ریحان شد
با آمدنت کویر جان رضوان شد
با رفتن تو عزیز دردانه من
دو دیده من دو باره خون باران شد

* لباده نور *

دل آب حیات ، از لبت می نوشد
لباده نور بر تنش می پوشد
هر لحظه که غنچه ی لبت می بوسم
سر چشمه طبع شعر من می جوشد

* چشمه *

با آمدنت جهان من زیبا شد
در باغ دلم شکوفه ها پیدا شد
با رفتن تو شکوفه ها پژمردند
سر چشمه دیده گان من دریا شد

* طوطی *

چون غنچه به روی ساق تو بشکفتم
در بستر نرم گیسوانت خفتم
عمری سر آستان تو بنشستم
طوطی شدم و هر آنچه گفتی ، گفتم

* ترانه و اسب سپید *

تابید درون سینه ام نور امید
وقتی که به من مژده وصل تو رسید
با شعله ی عشق تو به راه افتادم
با جام می و ترانه و اسب سپید

*سر گردان *

اشکم چکد از دیده به رخ چون باران
آلوده شدم به گرد غم در هجران
در کوچه و بازار زمان سرگردان
من ماندم و این دل و سر بی سامان

** ای چرخ *

رفت از لب ما حلاوت آن دوران
پژمرده شدم ز آفت این هجران
ای چرخ قطار زندگی ، سر ، گردان
ما را به دیار کودکی بر گردان

* بازیچه کودکان *

دنبال خودت کشان کشانم کردی
دیوانه ترین مرد جهانم کردی
بازیچه کودکان کویت گشتم
انگشت نمای این و آنم کردی

* ساز دهنی *

آواره ی دشت بی نشانم کردی
پژمرده ترین برگ خزانم کردی
شبگرد سر ِ کوی خرابات شدم
با « ساز دهنی » ترانه خوانم کردی

* برو ، برو *

هر جا که تو را دلکش و زیباست ، برو
دلچسب تر از بهار رعناست ، برو
بر خیز و برو ، که جای تو نیست به دل
آنجا که تو را یار دل آراست ، برو

* نرو نرو *

این راه ، پر از گرد و غبار است ، نرو
صد چاله پر از چنبر مار است ، نرو
من شاعرم و حرف مرا گوش بکن
این راه سفر تیره و تار است ، نرو

* تکیه گاه *

با دیده کور ، کوچه و بازار نرو
بین ِ جمع این خلق دل آزار نرو
با من بنشین که تکیه گاه تو منم
پشت سر هر شکسته دیوار نرو

* بستر نور *

گلواژه عـشق حلقه بر گوشم بود
رهتوشه سبز عاشقی دوشم بود
در بستر نور ، روی گلدسته موج
دوشیزه مهتاب در آغـوشم بود

* شب شعر *

آلاله عـشق چیدم از دامانت
گلبوسه ای از غنچه لب خندانت
شفاف ترین شعر « شب شعرم » شد
شب رنگ ترین قصیده ی زلفانت

زلال اقـیانوس

سرمستم ازاین زلف غزل با را نت
عطر گل یاس خیزد از دامانت
ماتم ، به زلال وسعت اقیانوس
از پنجره های آبی چـشما نت

خاتون فلق *

لب های تو را سرخی عناب گرفت
سیمای تو را چشمه مهتاب گرفت
تصویر نگین آبی چشمت را
خاتون فلق افق افق قاب کرفت

* لعل *

هر قطره خون که از دلم می خیزد
بر گونه زرد زرد من می ریزد
ارزنده ترین لعل جهان است که آن
از گوشه گوش عاشقان آویزد

* پیدا شده

یک قطره عشق در دلم دریا شد
موجی زد و در کرانه ها غو غا شد
ابر آمد و باران زد و مریم بشکفت
آن یو سف گم گشته من پیدا شد

* ستاره ها

بین من و تو ، جاده ها دیوارند
روح و دلم از فاصله ها بیزارند
چشمان ترم پشت سر پنجره ها
چون چشم همه ستاره ها بیدارند

* پـرواز

ساز دل من به عشق رویت دمساز
با نغمه نای عاشقان هم آواز
کاشانه دل در آسمان است بنا
با بال و پر ِ پرنده ها در پرواز

* خاکستر خورشید

چون مرغ اسیر ، بال و پر می ریزم
از دیده به رخ ، خون جگر می ریزم
آه دل خون ، به کهکشان می پیچم
خاکستر خورشید ، به سر می ریزم

* صورتگر چین

چون تو نبُوَد در این جهان رعنائی
دلچسب ترین عطر گل صحرائی
صورتگر چین اگر ببیند رویت
انگشت به دندان شود از زیبائی

* نا سروده ها

بشنو غـزلم که خوش نوا می خوانم
بر مست نگاه دلربا می خوانم
عریانی این تن هوس خیزت را
از دفتر نا سروده ها می خوانم

* بگذار

در شاخ لبت غنچه گل می بینم
ای یاس من ای بهار عطر آگینم
بگذار که از باغ تن ِ گل خیزت
یک شاخه گل ِ محمدی بر چینم

* لبخند زنی

لبخند زنی شکوفه ها باز شوند
خار و خس هر کویر گلناز شوند
لبخند زنی بنفشه ها می رقصند
در باغ ، پرنده ها هم آواز شوند

* یاد یار

بشنو سخنم که با تو من می گویم
هر لحطه ترا به هر کجا می پـو یم
من یاد خوش عطر نفس های ترا
از شاخ گل محمدی می جـو یم

* نقش بنفشه ها

هر جا نگرم رخ ترا می بینم
در خاک غریب آشنا می بینم
نقاشی خوش نقش رخ جانان را
در نقش رخ بنفشه ها می بینم

* مشرقی

این دل که هوای عاشقی می خواهد
خود را همه تن ، شقایقی می خواهد
بر گوش من پیر چنین می گو ید
یک دختر ناز مشرقی می خواهد

* زنده به گور

یک عمر دلم اسیر هامون بوده است
پیمانه او همیشه در خون بوده است
لیلای مرا زنده به گورش کردند
مجنون تر از آنَ ا م که « مجنون » بوده است

* داغ شقایق

در سینه ی خویش قلب صادق دارم
مجنون دل سرخ سرخ عاشق دارم
ای ابر وفا، بیا و یک بار به بار
من سینه ای از داغ شقایق دارم

* شهد سبلان

آغوش مرا جان تب افزای تو بود
آن ساق گل ِ لطیف رعنای تو بود
هر بوسه گل که از لبت می چیدم
شهد سبلان میان لب های تو بود

ماه ترین دلبر ماه*

دل منتظره ، بر رخ خوش منظر ماه
روشن شود از پرتو روشنگر ماه
ماه شب من ، شبم سیه گشت به تاب
ای ماه من ای ماه ترین دلبر ماه

* تب اندیشه

رویت به طراوت خوش صد گلشن
مهتاب نشد چون تن تو سیمین تن
زهدان دلم ، در تب اندیشه عـشق
بر زلف تو شد غـزل غـزل آبستن

* فانوس به فانوس

ای گم شده ای ماه رخ خوش تابم
بی تو چه کنم؟ که بی تو من بی تابم
فانوس به فانوس همه ا قیا نوس
می گردم و من ترا ترا می یابم


* نامه نگاری

با هجر تو من ناله و زاری دارم
چشمان تر ِ دانه اناری دارم
یک دست قلم بدست دیگر دفتر
با عشق تو من نامه نگاری دارم

* بت پرست 1

با باده عشق مست مستم کردی
بیرون ز همه ، هست و نیستم کردی
دست دل من به کفر زلفت بستی
ای بنده خدا ، تو بت پرستم کردی

* بت پرست 2

با باده ناب حق پرستی ، مستم
مستم ، که ز دام خود پرستی رَستم
از عقل گسستم و به جان پیوستم
یعنی دل خود به پای عـشقت بستم

* سوگند

از هجر تو من سرشک غم می ریزم
بر گونه زرد دم به دم می ریزم
سوگند خورم ، اگر نبینم رویت
شیرازه این دهر به هم می ریزم

* نسبتی با بهار *

ترکیب گل و بلبل و مـُل هستی ، یار
چون نرگس دشت سر به پا مستی ، یار
بوی نفست ، بهار عطرآگین است
با سوسن و گل چه نسبتی بستی ، یار ؟؟

مل = شراب

* کمند شعر *

از زمزم عشق قطره ای نوشیدی
پیراهن نور بر تنت پوشیدی
عریان، به کمند شعر من افتادی
در شاه رگ رباعی ام جوشیدی

* سر سبز ترین رباعی*

مُل = شراب

پیمانه جان لبالب از مُل کردی
بر نای دلم نوای بلبل کردی
چون چشمه به باغ شعر من جوشیدی
در سبز ترین رباعی ام گل کردی

* گل های امید*

ناهید همان سیاره زهره است که در ادبیات ما و در شعر شاعران به عنوان ستاره تار زن و ساز زن مشهور است البته ناهید فارسی و زهره عربی آن است و در رباعی زیر بنده نیز همین نقش را ایفا می کند

لبخند زدی چشمه خورشید شکفت
آهنگ خوشی به ساز ناهید شکفت
لبخند زدی کویر دل خرم شد
گل های قشنگ سبز امید شکفت

* دستت بده دستم *

بی چهر تو من ز غصه ها لبریزم
پژ مرده ترین جنگل هر پا ئیزم
ای جلوه صد بهار خوش منظر عشق
دستت بده دستم از زمین بر خیزم

* دو شیزه ماه *

افتاده به روی موج ها دامن ماه
نمناک شده مخمل پیراهن ماه
خوابیده به روی ترمه بستر آب
عریانی ِ دوشیزه سیمین تن ماه

ترمه = پارچه ای که از الیاف لطیف بافته شده باشد

* یاسمن

آهنگ قشنگ نم نم بارانی
سرسبزترین چنار هر بستانی
زیبائی ِ نوبهار باغی ، آری
چون خوشه ناز یاسمن می مانی

* شرمنده

سر سبزم از این اوج شکوفائی تو
خرم شدم از طرح دلارائی تو
گل با همه ی لطافت و زیبائی
شرمنده ازاین شکوه رعنائی تو

* خورشید در یلدا *

بذر گل عشق در دلم پاشیدی
در چشمه طبع شعر من جوشیدی
یلدای مرا تو نور باران کردی
با چشم خمار شرقی خورشیدی

* پیـر نشد

به آن هشتاد سالگانی که قلبی
جوان و لبریز از عشق دارند
عشق به جلوه های خلقت و عشق به همنوع

هرگز دل من به عقل زنجیر نشد
از دیدن صورت تو دل سیر نشد
سالی که به هشتاد برآمد ، اما
با عشق جوان تو دلم پیر نشد

* پا بسته

از پنجره ی عشق نگاهت کردم
صد گونه نظر به روی ماهت کردم
آزاد ترین پرنده ی قلبم را
پر بسته آن زلف سیاهت کردم

* شاه غـزل

این زلف شکن در شکنت دود آ لو د
صد شو ر غزل به جان شعرم افزود
آن شاه غزل حافظ شیراز ای ناز
شیرین غزلی چو شعر زلفت نه سرود

* ناب

پیمانه جان لبالب از مُل کردی
بر نای دلم نوای بلبل کردی
چون چشمه به باغ شعر من جوشیدی
در سبز ترین رباعی ام گل کردی

* چشمه نوش *

شاداب تر از طراوت گل هائی
چون چشمه نوش سر به پا غوغائی
بر سبزترین دامنه در کوهستان
تو شوکت صد باغ گل رعنائی

خمل سبزه ها *

بر سوز کویر نم نم بارانی
در تخت چمن شقایق نعمانی
بر مخمل نرم سبزه ها ، زنبق ها
خوش نغمه ترین پرنده بستانی

* فلسفه عشق

در جام لبت شراب گلگون فام است
کام من خونین جگر نا کام است
در فلسفه زلال سیمین تن تو
دل چسب ترین رباعی خیام است

* نقاش خزان

در موسم گل باد دل افروز وزید
هر کس به کسی ودل به دلدار رسید
در نوبت ما غما که نقاش خزان
تصویر مرا به رنگ پائیز کشید

* قندیل وفا *

تصویر ترا دوش نظر می کردم
با چشمه چشم چهره تر می کردم
قندیل وفا به طاق دل می بستم
از کوچه خورشید گذر می کردم

* شراره *

مهر و مه من  دو باره  می آ ئی ، ناز
با دامنی از ستاره می آئی ، ناز
پیراهنی از نور به تن  می پوشی
با عالمی از شراره می آئی ،   ناز

* عارفانه

* پا به پا *

دنبال شما به هر کجا می آیم
بگسسته ز خویش و با شما می آیم
از دره به دره کُه به کُه دشت به دشت
من سایه به سایه پا به پا می آیم

* دائره روح *

در محور جان تو مثل خون می گردی
در رگ رگ من جنون جنون می گردی
چانا تو مپندار که بعد از مرگم
از دائره روح برون می گردی

* سینای دل *

در ظلمت شب شعشعه مهتابی
در رگ رگ جان تو جارش سرخابی
ای عشق تو با طور تجلای غمت
بر سینه سینای دلم می تابی

* حیات *

ای عشق ترا گران گران می خواهم
صهبای غمت به جام جان می خواهم
مرگ است مرا چو بی تو باشم ای عشق
من با تو حیات جاودان می خواهم

* کون و مکان

بر گِرد سرت جان جهان می گردد
چرخ دو هزار کهکشان می گردد
در محور بی کران عشقت ای دوست
گردونه این کون و مکان می گردد

* ای عشق *

در گردش دهر زمان زمان می مانی
زیبا چو بهار گل فشان می مانی
غیر تو بُوَد مسافر وادی گور
ای عشق توئی که جاودان می مانی

* پر شکسته *

مستانه دلم کوی ترا می جوید
شعرو غز لم حدیث تو می گوید
پروانه دل ز باغ سر سبز تنت
ای ناز ، گل روی ترا می بوید

* درد ناک

این شعر من از شعور پاک آمده است
از جوش وتب سینه چا ک آمده است
می خیزد اگر زجان هر بیتش غم
چون واژه به واژه دردناک آمده است

 *  جلوه های طبیعت

* قطار گل

رخسار چمن به لاله می آراید
آهنگ طرب سر به فلک می ساید
افتاده به دشت بی کران صوت بهار
فردا فردا قطار گل می آید

* رقص و تماشا

عید آمد و آلاله شکوفا شده است
در بزم چمن بنفشه زیبا شده است
با ساز صبا بنفش ها می رقصند
نرگس همه تن چشم تماشا شده است

نعش گل

پائیز شد و پرنده ها افسرده
سیمای همه بنفشه ها پژمرده
در صحنه باغ منظری پیدا نیست
جز نعش گل و قناری آزرده

* نوحه باد

در باغ خزان زرد قبا می رقصند
شاخ و بر ِ عریان خدا می رقصند
زاغ و زغن و نعش گل و نوحه باد
در صحن زمین جنازه ها می رقصند

* هیهات

در باغ خزان بنفشه ها پوسیدند
رخ های لطیف خوش نما پوسیدند
هیهات همه چلچله ها کوچیدند
گل های خوش سبز قبا پوسیدند

* رباعی های فلسفی *

 * تو همانی که منم *

بال ملخم ، تو جنگلی از طاووس
خورشیدی و من جرقه ای از فانوس
با این همه فرق تو همانی که منم
فرق من و تو ست قطره با اقیانوس


* آئینه عمر *

این رود روان ، ترانه خوان من و توست
آئینه عـمر ِ گذران من و توست
این فرش چمن تنیده بر دامن کوه
خوش بستر نرم و گل فشان من و توست

* خوش بخت ترین *

این چشمه اگر جوی خیابانم بود
این فرش چمن روی خیابانم بود
خوشبخت ترین خلق خدا من بودم
این دره اگر کوی خیابانم بود

* رباب = از آلات موسیقی ( یک نوع ساز )

* اطاق خواب *

ای جوی زلال ، نوش آبـم بودی
یا نغمه بر این تار ربابم بودی
ای تخت چمن ، فرش کف بستر رود
ای کاش ، کف ِ اطاق خوابم بودی

*****
 انتقادی

* زخم *

تاول زده لب ، زدست و پا بوسیدن
دلخسته ام از به گِرد خس چرخیدن
هر دست مرا ، زخم هزاران خار است
از این همه بر خلق زبون گل چیدن

*** زبون = به معنی پست ، فرومایه

* طبیعت روحانی *

آدم شده در خوی و طبع حیوانی
نابود شده شرافت انسانی
ماتم ، که چرا ؟ طبیعت روحانی
در گردش یک تفکر شیطانی

****
* رباعی های اختصاصی و  ویزه *

دو رباعی جدید به شاعر شاعران خواجه حافظ

* سوره نور *

ای آمده از کاخ سماوات بلور
دیوان شما غزل غزل سوره نور
ای هم سخن فرشتگان در افلاک
در مجلس شعر خاکیان گرم حضور

* آیه عشق *

گنج غزلت تمام سرمایه عشق
بالای سرم سایه صد لایه عشق
ای بلبل خوش نغمه باغ ملکوت
آثار تو دلچسب ترین آیـه عشق

*******
* تقدیم به خواهرعزیزم در این روز جهانی زن *

ناز ترین گل جهان *

این گل که چنین ، بهار گل آذین است
دلچسب تر از نسیم عطر آگین است
نه زنبق و نه ، بنفشه در بستان است
او نازترین گل ِ جهان « نسرین» است

* گل نسرین *

این شاخه گل که نام او « نسرین » است
چون شوکت ماه و جلوه ی پروین است
هم لاله و هم ، شقایق «تبریزی » است
هم نازترین گل جهان نسرین است

دو رباعی
به مناسبت روز جهانی زن
*به روح بزرگ پروین اعتصامی *

*شب های غزل *

خاتون ادب ، که نام او «پروین « است
در دشت هنر همیشه عطر آگین است
در محفل شب های غزل ، آثارش
تابنده تر از ستاره ی پروین است

* خطه شعر

بانوی هنر ، که نام او « پروین » است
در باغ غزل ، بنفشه و نسرین است
از خطه ی شعر پرور تبریز است
اشعار لطیف ناب او شیرین است

* میراسماعیل جباری نژاد
م -ادلی
***


پنجشنبه ۲۴ مهٔ ۲۰۱۲

جباری نژاد « گلچینی از رباعی ها »



* گلچینی از رباعی ها *



20 / می/ 2012

* فـدا ی آزادی *

هر کوی تو چون سرای آزادی باد
ساز ِ تو پر از نوای  آزادی باد
ای خاک به خون نشسته در روز قیام
خون ِ دل من ، فدای آزادی باد

*خورشید ظفر *

ایران ، شب تو ستاره باران بادا
صحرای تو با لاله چراغان بادا
خورشید ظفر بر کشد از خاور عشق
این خانه  تاریک تو  تابان بادا

شکوفه باران *

ایران ، لب تو همیشه خـندان بادا
بستان تو را لاله فـراوان بادا
دامان تو در بهار آزادی خلق
در صحن چمن شکوفـه باران بادا

* چشمه نور *

مـهر  تو وطن ، باز جهانی بادا
 عشاق تو در ،  ترانه خوانی بادا
خورشید تو در سمای آزادی خلق
با چشمه نور ، کهکشانی بادا

* فردای ایران *

این دشت عطش دو باره گل باران باد
چشم ِ همه ی جهانیان حیرا ن باد
این کاخ ستم که خصم دون کرد بنا
با تیشه خون ، ستون ستون ویران باد

* آغاز پایان *

رودم پُرم از سرود و خوش آوائی
با بستری از باغ و گل و رعنائی
از دامن کوه ریشه هایم جاریست
پایان من است شروع هر دریائی

* میدان آزادی *

گر بر کشد از نای یلان فریادی
شیرین بشود به کام هر فرهادی
پر می شود از سرود آزادی خلق
میدان بزرگ شهرتان « آزادی »

* فـردای غـروب *

آغـشته به خون میهن یل پرور تان
گلتاج شرف زینت سرخ سرتان
فـردای غـروب صد هزار اخترتان
خورشید ظفـر بر دمـد از خاورتا ن

* سنـگـر خیابان ها *

ای خلق ستم دیده خدا یاورتان
گلباده حق می چـکـد ازسا غـرتان
با عـشق وطن نفر نفر بر خیزید
هر کوی و خیابان شما سنگرتان

* نقـش گل خورشید *

بر خیـز به رزم خصم پر کینه تان
ای داغ وطن نهفته در سینه تان
تا جلوه کند در افـق سرخ قـیا م
نقـش گل خورشید در آ ئیـنـه تان

* فریاد

ما بر سر یک عهد، و یک پیمانیم
عنقا صفتان قله ی ایمانیم
فریاد گلوی خونی دو رانیم
شیران ژیان خطه ی ایرانیـم

* آیات زلال باران *

ابریم ، که آبستن هر توفانیم
ما ریشه رعد و آتش و طغیانیم
هم صحبت رود و جنگل و اقیانوس
آیات زلال نهضت بارانیــم

* خونین کفنان *

ما جلوه باغ و سبزه و ریحانیم
خوش عطر ترین بهار هر دو ر انیـم
گل های به خون تپیده در بستا نیم
خونین کفنان گلشن ایرانیـم

* موج

شمشیر فلق به فرق یلدا زده ایم
گلبانگ ظفر به اوج جوزا زده ایم
توفنده تر از خروش توفان شده ایم
موجیم که بر سکوت دریا زده ایم

* بهار عشق

ما پرچم خون به بام گردون زده ایم
صد لرزه به جان دشمن دون زده ایم
سبز است زما بهار پر شوکت عشق
ما لاله صفت خیمه به هامون زده ایم

* دامنی از جوانه

رودیم ، که با ترانه بر می گردیم
با ساز و نی و چغانه بر می گردیم
چون شوکت صد بهار رنگین تن باغ
با دامنی از جوانه بر می گردیم

* شـلا ق خـزان *

تا گل بـشکـفت و جنـبـشی دیگر شد
با لاله چمن د من د من زیـو ر شـد
شـلا ق خـزا ن به جا ن گل ها افـتـا د
گل ها ی چـمن یکی یکی پـر پـر شـد

* شعله و خا کسـتـر *

زد شـعـلـه کین شعـله وطن گستر شد
این شـعـله عـجب جهـنـمی دیگر شد
آ تـش به سر ا پـر ده ایران ا فـتـا د
ایران به شعاع شعـلـه خا کستــر شد

* رستا خیـز نـور *

قـنـد یل فلک چو از فـلـق بـر می شد
در قا مت شب قـیا م دیگر می شد
در پنـجه نـور غـول شب جا ن می داد
صد با غ گل ِ ستا ره پــر پــر می شـد

* خـنجـر ها در حـنـجـر ه ها

در گلـشن عـشق دانه ها خـشکـیـد ند
در با غ وطن جوا نـه ها خشـکـیـد نـد
خنـجـر به گـلـوی عا شقا ن تـــر کر د ند
در حـنجـر ه ها ، تـر ا نه ها خشکـیـد ند

* د ژ شب *

تا لـب به لـب ِ سا غـر امـیــد ز نـیـم
شمشیـر یـقـین بر دل تـر د یـد ز نـیـم
با توسن عـشق بگـذ ریـم از دژ شب
پا ، در ره نـو را نی خو ر شیــد زنیـم

* ر یـشه در نـور *

موجم ، که به لـب سرود توفا ن دارم
رود م ، چو به سر هوا ی طغیا ن دارم
من شعشع تیغ آ ذرخشم ، نورم
صد ریشه در ا بـر نو بهـا را ن دارم

* عـروس گل *

ا بـر م که  به لـب سرود بارا ن دارم
بر پهـنـه دشت تشنه لـب می با رم
من خوان چمن به سبزه می آ را یـم
بـر خان چمن عـروس گل می آ ر م

خوان = سفره
خان = سالار = بزرگ قبیله
خان چمن = کنایه از بلبل

هم ریشه **

پیچیده به گوش کوچه ها گلبانگ ام
با شب زده گان بد صفت در جنگ ام
هم ریشه آذرخش و رعدم ، آری
فریاد بلند مو ج ها آهنگ ام

* آواز وطن

گر کشته شوم به راه عشق وطنم
صد قطعه کنند بند بند بدنم
تا اوج سهند ، رعـد گون خواهد رفت
آواز خوش ِ وطن وطن از کفنم

* پرنده ها و قفس ها *

باغ وطنم تشنگی هامون است
تفتیده ترین زمین این گردون است
هر گوشه از آن قفس قفس زندان است
در هر قفسی کبوتری در خون است

* آتش « خاموشی  » ما   *

این کودک پاک بی پناه من و توست
این زخم وطن ، زهر  گناه من و توست
از آتش  « خاموشی » ما خاسته است
این دود که در چشم سیاه من و توست

* قـوقـولی قـو..... *

ا ی قـا فـلـه کو؟ خـروش چا و وشی تا ن
فـریا د از ا ین وسعـت خا مو شی تا ن
چـا ووش  سحر ، سرود بیداری خواند
خـیـز یـد د گر زخـوا ب خر گـو شی تا ن

* سـفـر هـفـت شهـر عـشق *

بـر گستـر ه ی بـحـر نظـر با یـد کر د
تو فا ن صفت از موج گـذ ر با ید کر د
بر خیـز دلا ..، ز هـفـت خوا ن ها گـذ ر یم
تا هـفـت شهـر عـشق سفر با ید کرد

* از چاله به چاه *

از بی خبری ، چاله ی آه افتادیم
از چاله برون دو باره راه افتادیم
ما را بنگر ، دو باره کج راه شدیم
از چاله برون درون چاه افتادیم

* از ریشه ماست

خورشید در آئینه اندیشه ماست
صد لشکر گل خیمه کش بیشه ماست
سر سبزترین سرو خرامان قیام
قامت زده از ، خاک نم ریشه ماست

سواران

در منظر باغ داغ یاران پیداست
رقص علم ِ طلایه داران پیداست
در جاده خون به سوی آزادی خلق
جای سُم اسبان سواران پیداست

* کوچه ها و پنجره ها

در خلوت هر کوچه و هر دربندی
حبس است نوای عاشقان در ، بندی
از عشق نشان نمانده کو؟ کو؟ کو؟ کو؟
از پنجره ها ، به کوچه ها ، پیوندی

ا سب سواران *

آمد به میان طریق میدان نگرفت
رسم خوش آن اسب سواران نگرفت
در سوز کویر خدا خدا می کردیم
ابر آمد و رعدی زد و باران نگرفت

* در غیبت آزادی

با توسنی از عشق به میدان آید
ابریست که با سرود باران آید
ما منتظرانیم در این ظلمت ظلم
تا غیبت خورشید به پایان آید

* اقـیا نوس خـلـق *

ایران ، که جهان این همه حیران شماست
حیران ِ همه حماسه سازان شما ست
این خلق به جوش آ مده چون ا قـیانوس
صف صف همه در طول خیابان شماست

* فـرعـون زمان *

این دیو زبون که با بلا آ مده است
شیطان صفتی که با عـبا آ مده است
موسی صفت از نهاد جان بر خیـز یم
فـرعون زمان به جنگ ما آ مـده است


* د ا ر ها و سـر د ا را ن *

* یل زاده ما

* به کاووسی که طناب دار بر گردن می خندید *

آمد به میان قبای ایمان بر تن
قلبش به شعاع وسعت یک میهن
یل زاده ما دست تکان می خندد
در اوج وفا طناب خون بر گردن

* یـا ر ِ د ا ر *

د ل خوش به تما شا گه یا ر آ مـده ام
د یـد ا ر نـگـا ر گلـعـذ ا ر آ مـد ه ام
با پا ی سرم به شو ق آ غوش صنم
مـنصـو ر صفـت به پا ی د ا ر آ مـد ه ا م

* شا عــــر *

بسـپا ر به ذهن روزگا ران ، شاعـر
فـریا د رسا ی خون نگا را ن شاعـر
بنویس به لوح سرخ دوران اینک
خون نامه سرخ سر بداران شا عــــر

* ا یـران *

غـرنده چو ابر نوبهاران ، ایران
جولانگه سرخ تکسواران ، ایران
کا شانه جاودانه ی سرداران
آ غـشته به خون سر بداران ، ایران

* سر بداران *

ا یرا ن تو د یا ر لاله کا ران شده ای
روشن به چـراغ خون یاران شده ای
قـد بر زده وه ز هر دری سرداری
اقـلیم سترگ سر بد اران شده ای

* طلا یه دار *

در عـرصه عـشق تکسو ا رت کردند
در جبهه حق طلا یه د ار ت کرد ند
چون نغمه حق به نا ی سازت کردی
منصور شدی و سر بـد ا رت کردند

* ا ی عـشق *

پروانه شد م دور شراری بردند
منصور شدم به پا ی داری بردند
در سوز کویر تشنه جان می دادم
ای عـشق مرا به چشمه سا ری بردند

* سوگـنـد *

من درد ترا به جا ی درمان خوردم
چون خضر ز سر چشمه حیوان خوردم
تا قـلـه سرخ عا شقی خواهم رفت
سوگـنـد به خون سر بد ا را ن خوردم

* وادی عشق *

دیهیم وفا، زینت سر خواهم کرد
با پای سر از دار گذر خواهم کرد
با نغمه حق سوار بر توسن عشق
تا وادی  معشوق  سـفـــر خـو اهم کرد

* دار  و نه دار *

کا شا نه تن زیر و زبر خواهم کرد
از دار و نه دار خود گـذ ر خواهم کرد
با نغمه حق ، سوار ارابه دار
تا خانه  دلدار سفر خواهم کرد

* ند ا ی خون *

این خون « ندا » بها ی آزادی ماست
بر برج وطن لوای آزادی ماست
این چشمه خون که در خیابان جاریست
سر سبزترین نمای آزادی ماست

 *در سوگ مرضیه بانوی آواز ایران *

کتیبه ها

تصویر تو در قاب بقا خواهد ماند
در مرمر سنگ ، خوش نما خواهد ماند
از نام تو ا ی سـبـز ترین قله عـشق
در نقش زر ِ کـتـیـبه ها خواهد ماند

ترانه ها

* این گلشن عشق خوش قبا می ماند
خوش عـطر تر از بو ی صبا می ماند
هر شعر مرا که نقش عشق است در آن
در زیـر و بـم ِ تـرا نـه ها می ماند

* قـناری عشق

در کوه هنـر صفا ی تو خواهد ماند
پژواک خوش صدای تو خواهد ماند
ای ناز ترین قناری گلشن عـشق
در اوج بقا ، نوای تو خواهد ماند

بلبل آزادی

در آئینه دل نمای تو خواهد ماند
آثار خوش وفای تو خواهد ماند
ای بلبل ناز گلشن آزادی
در حنجره ها نوای تو خواهد ماند

در بستر خاک

در سوگ تو بی بهانه خون می گریم
هر لحظه در این میانه خون می گریم
با یاد تو ای نهفته در بستر خاک
بر نت نت این ترانه خون می گریم

یک رباعی

* کاوه آ هـنـگـر ما *

این کشور خون میهن یل پرورماست
گلخا نه رزهای خوش پرپر ماست
ضحاک زمان ، به جنگ ما خاست چه باک
یک شیـر زنی کاوه آ هنگر ماست

***

* به دام افتادن استاد شهریار توسط خامنه ای *
حیف آن حلاوت غزل ها که توسط خامنه ای تلخ تر از زهر شد
« شاه » = « شهریار » شهریار در لغت به معنی پادشاه

* گردن زن راه  *

گفتم نرو این راه پر از چاله و چاه
آلوده نکن دامن زرینه ی « شاه »
دامی زده بر گَنج غزل های شما
در کُنج سر ِ گردنه گردن زن راه

* انـگشت قـلـم *

از دستم اگر قلم تو بستا نی خصم
گر پیکر من به خون تو بنشا نی خصم
انگشت قلم باشد و خون جوهر آن
بر خا ک نویسم که تو شیطا نی خصم

* فـریاد حماسه *

در گلشن حق صبا ی خون پیچیده
پژ واک ظفر به نا ی خون پیچیده
در دفتر شعر شا عران میهن
فـریاد حماسه های خون پیچیده

* بها ی خون*

شیپور زمان نوای خون می خواهد
تند یس وطن ردا ی خون می خواهد
دانی چه بُوّد در صدف آزادی
درُی بُوّد و بها ی خون می خواهد

* سوگند *

غرنده چو رعد آسما نم دشمن
تکتازترین سوار میدانم دشمن
سوگند خورم به حرمت آزادی
یک روز ترا به خون نشا نم دشمن

* هما ی خون *

از نا ی وطن صدا ی خون می آیـــد
آ واز ظفـر  ز نا ی خون می آیــد
ای خا ک وطن مژده آ زادی تو
با  با ل  و پر  هما ی خون می آ یـــد

میراسماعیل جباری نژاد
 م -ادلی

 2 -  از رباعی های عاشقانه و عارفانه
 تا 20 /می / 2012

*  قصیده باران *

گل های غزل ز باغ چشمان تو باد
هر قافیه را « ردیف » مژگان تو باد
ای آنکه به طبع شعر من جان دادی
این طبع روان قصیده باران تو باد

* سرمه نور *

در ساز تو دلچسب ترین نغمه نور
جاری شود از چشم تو سر چشمه نور
آن نرگس چشمان سیاه تو کشد
بر دیده کور کور من سرمه نور

* قامت شمشادی *

از باغ تنت سبد سبد گل چیدن
گلغنچه ی لبهای تو را بوسیدن
لبلاب شدن در چمن بستر رود
بر قامت شمشادی تو پیچیدن

* لبلاب * = همان نیلوفر صحرائی

* آلاله تبار *

سر سبز تر از باغ بهارانم کن
در حلقه آلاله تبارانم کن
ای ابر وفا به دشت امید به بار
در دشت عطش شکوفه بارانم کن

* چشمه *

با آمدنت جهان من زیبا شد
در باغ دلم شکوفه ها پیدا شد
با رفتن تو شکوفه ها پژمردند
سر چشمه دیده گان من دریا شد

 * تو همانی که منم *

بال ملخم ، تو جنگلی از طاووس
خورشیدی و من جرقه ای از فانوس
با این همه فرق تو همانی که منم
فرق من و تو ست قطره با اقیانوس

* آئینه عمر *

این رود روان ، ترانه خوان من و توست
آئینه عـمر ِ گذران من و توست
این فرش چمن تنیده بر دامن کوه
خوش بستر نرم و گل فشان من و توست

* خوش بخت ترین *

این چشمه اگر جوی خیابانم بود
این فرش چمن روی خیابانم بود
خوشبخت ترین خلق خدا من بودم
این دره اگر کوی خیابانم بود

* رباب = از آلات موسیقی ( یک نوع ساز )

* اطاق خواب *

ای جوی زلال ، نوش آبـم بودی
یا نغمه بر این تار ربابم بودی
ای تخت چمن ، فرش کف بستر رود
ای کاش ، کف ِ اطاق خوابم بودی

* زخم *

تاول زده لب ، زدست و پا بوسیدن
دلخسته ام از به گِرد خس چرخیدن
هر دست مرا ، زخم هزاران خار است
از این همه بر خلق زبون گل چیدن

*** زبون = به معنی پست ، فرومایه

* طبیعت روحانی *

آدم شده در خوی و طبع حیوانی
نابود شده شرافت انسانی
ماتم ، که چرا ؟ طبیعت روحانی
در گردش یک تفکر شیطانی

دو رباعی جدید به شاعر شاعران خواجه حافظ

* سوره نور *

ای آمده از کاخ سماوات بلور
دیوان شما غزل غزل سوره نور
ای هم سخن فرشتگان در افلاک
در مجلس شعر خاکیان گرم حضور

* آیه عشق *

گنج غزلت تمام سرمایه عشق
بالای سرم سایه صد لایه عشق
ای بلبل خوش نغمه باغ ملکوت
آثار تو دلچسب ترین آیـه عشق

*****
* طوطی *

چون غنچه به روی ساق تو بشکفتم
در بستر نرم گیسوانت خفتم
عمری سر آستان تو بنشستم
طوطی شدم و هر آنچه گفتی ، گفتم

** ای چرخ *

رفت از لب ما حلاوت آن دوران
پژمرده شدم ز آفت این هجران
ای چرخ قطار زندگی ، سر ، گردان
ما را به دیار کودکی بر گردان

* برو ، برو *

هر جا که تو را دلکش و زیباست ، برو
دلچسب تر از بهار رعناست ، برو
بر خیز و برو ، که جای تو نیست به دل
آنجا که تو را یار دل آراست ، برو

* نرو نرو *

این راه ، پر از گرد و غبار است ، نرو
صد چاله پر از چنبر مار است ، نرو
من شاعرم و حرف مرا گوش بکن
این راه سفر تیره و تار است ، نرو

* تکیه گاه *

با دیده کور ، کوچه و بازار نرو
بین ِ جمع این خلق دل آزار نرو
با من بنشین که تکیه گاه تو منم
پشت سر هر شکسته دیوار نرو

* بستر نور *

گلواژه عـشق حلقه بر گوشم بود
رهتوشه سبز عاشقی دوشم بود
در بستر نور ، روی گلدسته موج
دوشیزه مهتاب در آغـوشم بود

* شب شعر *

آلاله عـشق چیدم از دامانت
گلبوسه ای از غنچه لب خندانت
شفاف ترین شعر « شب شعرم » شد
شب رنگ ترین قصیده ی زلفانت

زلال اقـیانوس

سرمستم ازاین زلف غزل با را نت
عطر گل یاس خیزد از دامانت
محوم ، به زلال وسعت اقیانوس
از پنجره های آبی چـشما نت

* پیدا شده

یک قطره عشق در دلم دریا شد
موجی زد و در کرانه ها غو غا شد
ابر آمد و باران زد و مریم بشکفت
آن یو سف گم گشته من پیدا شد

* صورتگر چین

چون تو نبُوَد در این جهان رعنائی
دلچسب ترین عطر گل صحرائی
صورتگر چین اگر ببیند رویت
انگشت به دندان شود از زیبائی

* نا سروده ها

بشنو غـزلم که خوش نوا می خوانم
بر مست نگاه دلربا می خوانم
عریانی این تن هوس خیزت را
از دفتر نا سروده ها می خوانم

* بگذار

در شاخ لبت غنچه گل می بینم
ای یاس من ای بهار عطر آگینم
بگذار که از باغ تن ِ گل خیزت
یک شاخه گل ِ محمدی بر چینم

* لبخند زنی

لبخند زنی شکوفه ها باز شوند
خار و خس هر کویر گلناز شوند
لبخند زنی بنفشه ها می رقصند
در باغ ، پرنده ها هم آواز شوند

* یاد یار

بشنو سخنم که با تو من می گویم
هر لحطه ترا به هر کجا می پـو یم
من یاد خوش عطر نفس های ترا
از شاخ گل محمدی می جـو یم

* نقش بنفشه ها

هر جا نگرم رخ تو را می بینم
در خاک غریب آشنا می بینم
نقاشی خوش نقش رخ جانان را
در نقش رخ بنفشه ها می بینم

* مشرقی

این دل که هوای عاشقی می خواهد
خود را همه تن ، شقایقی می خواهد
بر گوش من پیر چنین می گو ید
یک دختر ناز مشرقی می خواهد

* زنده به گور

یک عمر دلم اسیر هامون بوده است
پیمانه او همیشه در خون بوده است
لیلای مرا زنده به گورش کردند
مجنون تر از آنَ ا م که « مجنون » بوده است

ماه ترین دلبر ماه*

دل منتظره ، بر رخ خوش منظر ماه
روشن شود از پرتو روشنگر ماه
ماه شب من ، شبم سیه گشت به تاب
ای ماه من ای ماه ترین دلبر ماه

* نامه نگاری

با هجر تو من ناله و زاری دارم
چشمان تر ِ دانه اناری دارم
یک دست قلم بدست دیگر دفتر
با عشق تو من نامه نگاری دارم

* بت پرست 1

با باده عشق مست مستم کردی
بیرون ز همه ، هست و نیستم کردی
دست دل من به کفر زلفت بستی
ای بنده خدا ، تو بت پرستم کردی

* بت پرست 2

با باده ناب حق پرستی ، مستم
مستم ، که ز دام خود پرستی رَستم
از عقل گسستم و به جان پیوستم
یعنی دل خود به پای عـشقت بستم

* سوگند

از هجر تو من سرشک غم می ریزم
بر گونه زرد دم به دم می ریزم
سوگند خورم ، اگر نبینم رویت
شیرازه این دهر به هم می ریزم

* نسبتی با بهار *

مُل = به معنی شراب

ترکیب گل و بلبل و مـُل هستی ، یار
چون نرگس دشت سر به پا مستی ، یار
بوی نفست ، بهار عطرآگین است
با سوسن و گل چه نسبتی بستی ، یار ؟؟

* کمند شعر *

از زمزم عشق قطره ای نوشیدی
پیراهن نور بر تنت پوشیدی
عریان، به کمند شعر من افتادی
در شاه رگ رباعی ام جوشیدی

* سر سبز ترین رباعی*

* دستت بده دستم *

بی چهر تو من ز غصه ها لبریزم
پژ مرده ترین جنگل هر پا ئیزم
ای جلوه صد بهار خوش منظر عشق
دستت بده دستم از زمین بر خیزم

* دو شیزه ماه *

افتاده به روی موج ها دامن ماه
نمناک شده مخمل پیراهن ماه
خوابیده به روی ترمه بستر آب
عریانی ِ دوشیزه سیمین تن ماه

ترمه = پارچه ای که از الیاف لطیف بافته شده باشد

* یاسمن

آهنگ قشنگ نم نم بارانی
سرسبزترین چنار هر بستانی
زیبائی ِ نوبهار باغی ، آری
چون خوشه ناز یاسمن می مانی

* شرمنده

سر سبزم از این اوج شکوفائی تو
خرم شدم از طرح دلارائی تو
گل با همه ی لطافت و زیبائی
شرمنده ازاین شکوه رعنائی تو

* شاه غـزل

این زلف شکن در شکنت دود آ لو د
صد شو ر غزل به جان شعرم افزود
آن شاه غزل حافظ شیراز ای ناز
شیرین غزلی چو شعر زلفت نه سرود

* چشمه نوش *

شاداب تر از طراوت گل هائی
چون چشمه نوش سر به پا غوغائی
بر سبزترین دامنه در کوهستان
تو شوکت صد باغ گل رعنائی

خمل سبزه ها *

بر سوز کویر نم نم بارانی
در تخت چمن شقایق نعمانی
بر مخمل نرم سبزه ها ، زنبق ها
خوش نغمه ترین پرنده بستانی

* فلسفه عشق

در جام لبت شراب گلگون فام است
کام من خونین جگر نا کام است
در فلسفه زلال سیمین تن تو
دل چسب ترین رباعی خیام است

* قندیل وفا *

تصویر ترا دوش نظر می کردم
با چشمه چشم چهره تر می کردم
قندیل وفا به طاق دل می بستم
از کوچه خورشید گذر می کردم

* شراره *

مهر و مه من  دو باره  می آ ئی ، ناز
با دامنی از ستاره می آئی ، ناز
پیراهنی از نور به تن  می پوشی
با عالمی از شراره می آئی ،   ناز

* تب اندیشه

رویت به طراوت خوش صد گلشن
مهتاب نشد چون تن تو سیمین تن
زهدان دلم ، در تب اندیشه عـشق
بر زلف تو شد غـزل غـزل آبستن

* پا به پا *

دنبال شما به هر کجا می آیم
بگسسته ز خویش و با شما می آیم
از دره به دره کُه به کُه دشت به دشت
من سایه به سایه پا به پا می آیم

* دائره روح *

در محور جان تو مثل خون می گردی
در رگ رگ من جنون جنون می گردی
چانا تو مپندار که بعد از مرگم
از دائره روح برون می گردی

* سینای دل *

در ظلمت شب شعشعه مهتابی
در رگ رگ جان تو جارش سرخابی
ای عشق تو با طور تجلای غمت
بر سینه سینای دلم می تابی

* کون و مکان

بر گِرد سرت جان جهان می گردد
چرخ دو هزار کهکشان می گردد
در محور بی کران عشقت ای دوست
گردونه این کون و مکان می گردد

* ای عشق *

در گردش دهر زمان زمان می مانی
زیبا چو بهار گل فشان می مانی
غیر تو بُوَد مسافر وادی گور
ای عشق توئی که جاودان می مانی

* قطار گل

رخسار چمن به لاله می آراید
آهنگ طرب سر به فلک می ساید
افتاده به دشت بی کران صوت بهار
فردا فردا قطار گل می آید

* رقص و تماشا

عید آمد و آلاله شکوفا شده است
در بزم چمن بنفشه زیبا شده است
با ساز صبا بنفش ها می رقصند
نرگس همه تن چشم تماشا شده است

نعش گل

پائیز شد و پرنده ها افسرده
سیمای همه بنفشه ها پژمرده
در صحنه باغ منظری پیدا نیست
جز نعش گل و قناری آزرده

* نوحه باد

در باغ خزان زرد قبا می رقصند
شاخ و بر ِ عریان خدا می رقصند
زاغ و زغن و نعش گل و نوحه باد
در صحن زمین جنازه ها می رقصند

*******
* تقدیم به خواهرعزیزم در این روز جهانی زن *

ناز ترین گل جهان *

این گل که چنین ، بهار گل آذین است
دلچسب تر از نسیم عطر آگین است
نه زنبق و نه ، بنفشه در بستان است
او نازترین گل ِ جهان « نسرین» است

* گل نسرین *

این شاخه گل که نام او « نسرین » است
چون شوکت ماه و جلوه ی پروین است
هم لاله و هم ، شقایق «تبریزی » است
هم نازترین گل جهان نسرین است

***
* میراسماعیل جباری نژاد
م -ادلی
***